غریب جهل امت
هیچ مظلومی در عالم چون حسن مظلوم نیست هیچکس در خانه اش چون مجتـبی مهموم نیـست
مصطـفی را سبط اکبــر اوست ، اما صـد دریغ شرح مظلـومیتـش در دفتـــری منـظوم نیست
کم کسی زحمت به خود داده است در تکریم او شـرح حالـش در کتـاب جـامعی مرقوم نیست
بس که طـاغوت زمـانـش رنـد بود و حیـله گر رابــع آل عـبــا را ، امـتـش مـأمـوم نیست
غـرق بـحــر جهـل بودنـد امتـش ، جز انـدکی از جـفـای امـت خود کـس چـو او مغموم نیـست
آن که حـتی در فـراشش از عـدو ایمن نبود جز دل شب سرّعشقش بر کسی معلوم نیست
آن که حتی همسـرش هم محـرم رازش نبود زین سبـب از دشمنش هم سرّ او مکتوم نیست
گشت تسـلیم عــدو فرمـانـدهـان لشکــرش هیچ کـس چون او امیـر لشکری مهزوم نیست
داد تن ناچار بر صلـحی به رغـم مـیـل خود هیچکس ازبابت صلحش چواومحکوم نیست
صلح او را آنچنـان بـد جلوه دادند اهل کین گویی اصـلا در شـریعت، مصلـحت،ملزوم نیست
گرچه شـد تحمـیل بـر او صلح با اهل جفـا علـتی جز حفظ دین در صلح او موهوم نیست
نهضت سرخ حسین را صلـح او بنیان نـهاد ایـن حقیقت شیعه را هم آنچنان مفهوم نیست
تیـرباران گـشت حـتی پـیکـر بی جـان او امرمـذمومی کـه هرگزدر جهان مرسوم نیست
کس نگوید تـیر باران شـد چرا تـابـوت او گوئیـا در کیش تـازه، ایـن عمـل مذموم نیست
مصلحت زد بر دهـان مـؤمنان مهر سکوت گوئـیا این دیـو خلقی بدعت و مشئوم نیست
بهـر محـو نام او صـدفتنـه برپا کرد عـدو مرقدش شدگرچه ویران،نام او معـدوم نیست
مانده ام من در تـحیـّــر از فُحـول ذاکرین جز قلـیلی عـزم کـس بر مدح او مجزوم نیست
ناله کن چون نی حمیداسرارمستی فاش کن تا بداننـد اهـل ایـمان، باورت مـسـموم نیست
آنـچـنــان فریــاد کن تا کـل عالم بشنود قـلـب مـا مـأوای غـیـراز چارده معصوم نیست
شرح حالش رابخوان ، اسرارصلحش را بدان عارف حـق حسـن از فیـض حـق محروم نیست
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عقـده خیبـر
جنگ ما با سپـه کفـر ، برادر باقیست گر چه مرحب سپـر انداخته خیبـر باقیست
به سلامت بگذشتید گر از بـدر و اُحُــد نهـروان و جمـل و فتنـه اکبــر باقیست
گر چه رستیـد ز صـدّام و ز صد دام بلا هان ! دو صـد دام دگر باز به معبـر باقیست
راه همـوار شده گرچه پس از فتح مبیـن لیک صـد گـردنه تا منـزل دلبــر باقیست
دشمنت چهره عوض کرده بسیجی هُش دار کینـه بــدر چنـان شعلـه آذر باقیست
دین و فرهنگ تو را کرده نشان خصم دنی جنگ در گستـره عـزُت کشـور باقیست
دشمن این بار به میدان شده با ساز و دُهُل جنگ در عرصه ای از وهـم فراتر باقیست
سنگــر جنگ دگر کیسـه شـن نیست دلا ! جنگ در مدرسه و مسجد و منبـر باقیست
نیستند اسلحــه جنگ دگر تـوپ و تفنـگ جنگ با اسلحـه غیـرت و بـاور باقیست
غافل ای دل مشو از توطئه خصم که چون عقـده خیبـری خصـم چو تنـدر باقیست
خفتـه هر چند مُغَیــره به دل خاک سیــه فتنـه جعـل احـادیث پیامبــر باقیست
دولت آل امـیـــّه شده هـر چنــد فنــــا نسل آن فرقـه گمـراه و ستمگر باقیست
شد به لعــن ابـدی گر چه معــاویــّه دچـار اثـر فتنــه آن تفـرقـه گستــر باقیست
عمرو عاص آمده واصل به دَرَک ، گرچه ، ولی شبهـه انگیزی آن رذل فسونگـر باقیست
گرچه باری حَکَمیّت شـد و بوموسی مرد ننگ کج فهمی آن احمق اشعـر باقیست
شد خوارج متلاشی و نشد فتنـه خمـوش همچنان ننگ خروج ازصف لشگـرباقیست
کاخ سبـز ستـم هر چند که ویرانـه شده کیش سفیــانی و فـریـاد ابـوذر باقیست
پشتگرم است به تزویر و زر و زور عـدو در رگ شیعه ولی غیرت صفـدر باقیست
گوی با خصم که بر قدرت خود غـرّه مشو که نه فرعون و نه نمرود و نه آزر باقیست
عاقبت هیتلــر و چنگیــز و نُـرُن هم مردند نه زکسری اثری هست ، نه قیصرباقیست
خشکد آن رود که از بحـــر جـدا افتاده وصل دریا شد اگر قطره چو گوهر باقیست
آل سفیـان همگی ابتـر و بی نسـل شدند لیک تا روز جـزا میــوه کوثــر باقیست
خبری نیست کنون هیچ ز بوجهـل و لهب سطوت حمــزه و آوازه جعفــر باقیست
شد نگون قصـر ابوعامـر ، همان کفـر و ضــرار لیک فوز و شرف حنظلـه یکسر باقیست
غـاصبیــن را نبُوَد هیــچ به دوران اثـری عجبـا خدمت با عـزّت قنبـــر باقیست
نام نیکی دگر از طلحـه نمانده ست و زبیــر هیبت شیـروش مالک اشتــر باقیست
سالها گرچه گذشته ست ز صفّیـن و جَمَـل یـاد عمّـــار بـلاجـوی دلاور باقیست
اثری نیست نه از شمـر ، نه اشعث ، نه شبث عـزّت حـرّ و حبیب بن مُظـاهَـر باقیست
دیده تاریخ سفیـــران بسی ، لیک فقط شهرت مسلم و قیس بن مسهّـر باقیست
نرود ننگ جمــل ، هیچگه از خاطــره ها کوس رسوایی آن فتنـه ، مکـرّر باقیست
کوفه هرچند پشیمـان شده از غدر و جفـا ناله و چاه و غم غربت حیدر باقیست
کــربــلا گـر چه زیـارتگـه احـرار شـده داغ تنهـایی آن سرور بی سر باقیست
شد خـرابـه اگر آباد و شب شـام سیـه غصّـه بی کسی زینب مضطـر باقیست
ای که از همت تو گشته عـدو خوار و زبون خیز، تا صبح ظَفَر یک تک دیگر باقیست
کاروان شهـــدا رفت و به مقصــود رسیـد آی جامانده ، هلا ، فرصت آخر باقیست
گوی بیهــوده و بیخـود نزند لاف عــدو تا ابد منطق حق ، منطق برتر باقیست
نیست از سیـل بـلا هیـچ غمی ما را ، چون: دست حق برسر ما، سایه رهبـر باقیست
گر چه صد زخـم ز بیـداد فتـن بر تـن ماست سر مارا رمق دشنـه و خنجـر باقیست
دل قوی دار حمیـد ، از بـد ایـّام مرنج نظــر مرحمت شـافـع محشـر باقیست